تبليغاتX
jame jamil ............. M.Elyaz

 

تقديم به سلطان غزل معاصر " حسين منزوي "

 

 

ادامه ي غزل عاشقانه

 

 ادامه ي غزل عاشقانه بودي تو

مرا به هيئت يك مثنوي سرودي تو

 

چه عاشقانه غزلمثنوي تنيده شديم

هميشه تار منم تا هميشه پودي تو

 

شناكنان غزل آلاي در تن تو رها

بگير دست مرا در مسير رودي تو

 

مواظبت كن و نگذار زود خم بشوم

در اين جهان كه غزلكاجي و عمودي تو

 

ميان اينهمه بدرود از درود تهي

در اين زمانه فقط لايق درودي تو

 

از اين پلشتي دنيا كدر شدي تنها

شبيه آينه اي كاش كه ؛ نبودي تو

 

مرا به وسعتي از آسمان ببر با خود

در اين ادامه اگر بال و پر گشودي تو

 

مرا به سفره ي رنگين عشق دعوت كن

مرا ببخش از اين سفره يادبودي تو

 

كه سال سبز من از سفره ي تو  نو بشود

كه موج سبز غزل بودي و نبودي تو

 

م.ائلیاز

اردیبهشت ۸۸

+ نوشته شده توسط م.ائلیاز ... M.Elyaz در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 18:0 |
تولدت مبارک غزلم

گاهی یک رویداد فرخنده باعث می شود دوباره برگردی بعد از یک سال به وبت سری بزنی برای اینکه نابترین احساستو در قالب غزل به عزیزترینت تقدیم کنی و تبریک بگی  و چه بهانه ای با شکوهتر از این.

این دو غزل ناقابل تقدیم به همسر عزیزم " آزاده " به پاس مهربانی های بی دریغ اش

                                                    

نازنینم

 وقتی هوای گریه داری نازنینم

می خواهی ابری تر بباری نازنینم

 

در چشمهایت شعر دلتنگی مُبرهَن

در سینه ات احساس جاری نازنینم

 

من دستهایم گرم صحبت با دو چشمت

این گفتگو را دوست داری نازنینم؟!

 

من گونه هایت را نوازش با لبی تَر

تو سیب سرخی،آبداری،نازنینم

 

وقتی تو باشی پیش من دیگر غمی نیست

با این زمانه من چه کاری...! نازنینم

 

از من قبولش کن به امضایت رسیده ست

مجموعه شعری یادگاری نازنینم

 

من با تو می چرخم گریزی نیست،جز تو

پیدا نخواهد شد مداری نازنینم

***

انگشت هایم را قلم کردم که نامت

بر صخره ها شد کنده کاری نازنینم

 

بر صخره ها آزاده می رقصم،برقصی

می رقصد انگار آبشاری نازنینم

 

حتی اگر من لحظه ای پیشت نباشم

بی شک هوای گریه داری نازنینم

به هوای من

 تو از ازل به هوای من آفریده شدی

برای نیمه ی مردی زن آفریده شدی

 

تو روح شاعری ام را به خود دمیده ای و ...

فقط برای غزل گفتن آفریده شدی

 

تو دل سپرده به موسیقی دلم با عشق

تَتن تَتن تَتَتن تَن تَن آفریده شدی

 

به شور آمدی و عاشقانه رقصیدی

به شور با بشکن ـ بشکن آفریده شدی

 

تو ساغری که فقط عشق از تو لبریز است

تو آن شراب که مرد افکن آفریده شدی

 

به پیله پیله ی تنهایی ام رها بودم

برای پر زدنم روزن آفریده شدی

 

من آفریده شدم،مرد آفریده شدم

تو آفریده شدی زن،زن آفریده شدی

                     

  همیشه دوستدارت " ائلیاز " 

+ نوشته شده توسط م.ائلیاز ... M.Elyaz در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت 12:37 |
با سلامی به سرسبزی و پر صلابتی سهند به همه ی دوستان ، برگی از تقویم را ورق زدیم  و سبزی عید را گره به آرزوهای دور و نزدیک با همه ی دلخوشی ها و دلتنگی های دوست داشتنی و غزل غزل دل مان را جاری ...

و اینک غزلی سبز در سالی سبز

 

بی تو ... سیزده بدر

 

امروز سیزده بدر و بی تو دربدر

درهای منتهی به  تو از سنگ و بسته تر

 

بیهوده است هر چه تقلای دیدنت

من زخمی ام تکیده و بشکسته بال و پر

 

زخمی چنان عمیق تر از انزوای خویش

دارم به قعر می رسم از درد شعله ور

 

هر چه بلند می پرم اما نمی رسم

تو ماورای ذهنیتم بوده ای مگر

 

در کفش های من هیجان سفر نبود ؟!

یا تو مرا نخواستی آماده ی سفر

 

تو در کجای غم زده ی این مدار شوم

در گردش مداومی و از تو هیچ اثر !!!

 

من با کمند شعر درون قلاچه ات

می آیم و کنار تو یک عمر شعر ِ تَر

 

تردستی زمانه اگر مهلتم دهد

با دست مرگ اگر نکند آه ! دربدر

 

ائلیاز

مراغه ــ دامنه سهند ۱۳/۱/۸۹

 

+ نوشته شده توسط م.ائلیاز ... M.Elyaz در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 و ساعت 11:33 |