هر بار از سوزش انگشتانم
در می یابم که باز،
نام ترا، می نوشته ام
"حسین منزوی"
دو سپید تازه
با احترام به حسین منزوی
(۱)
صخره های سبک سر نامت را فراموش کرده اند
یا باد و باران نامت را تبرک
هیچ مهم نیست
هنوز سوزش انگشت هایم
قلبم را به واکنش وا می دارد
نامت از این لوح
پاک نشدنی ست
(۲)
هنوز سلسله جبال جبر
کوهنوردها را
به کام خویش می کشاند
فیلسوف من !
هر چه جهان
مدرن تر هم باشد
باز کفش های آهنی کشف
به زانو در خواهد آمد
گریزی نیست
راه یکی ست
اولین گام
آخرین گام است
و گام ها در تکرار !
م.ائلیاز ــ دی ماه ۸۸

.gif)

