
تولدت مبارک غزلم
گاهی یک رویداد فرخنده باعث می شود دوباره برگردی بعد از یک سال به وبت سری بزنی برای اینکه نابترین احساستو در قالب غزل به عزیزترینت تقدیم کنی و تبریک بگی و چه بهانه ای با شکوهتر از این.
این دو غزل ناقابل تقدیم به همسر عزیزم " آزاده " به پاس مهربانی های بی دریغ اش


نازنینم
وقتی هوای گریه داری نازنینم
می خواهی ابری تر بباری نازنینم
در چشمهایت شعر دلتنگی مُبرهَن
در سینه ات احساس جاری نازنینم
من دستهایم گرم صحبت با دو چشمت
این گفتگو را دوست داری نازنینم؟!
من گونه هایت را نوازش با لبی تَر
تو سیب سرخی،آبداری،نازنینم
وقتی تو باشی پیش من دیگر غمی نیست
با این زمانه من چه کاری...! نازنینم
از من قبولش کن به امضایت رسیده ست
مجموعه شعری یادگاری نازنینم
من با تو می چرخم گریزی نیست،جز تو
پیدا نخواهد شد مداری نازنینم
***
انگشت هایم را قلم کردم که نامت
بر صخره ها شد کنده کاری نازنینم
بر صخره ها آزاده می رقصم،برقصی
می رقصد انگار آبشاری نازنینم
حتی اگر من لحظه ای پیشت نباشم
بی شک هوای گریه داری نازنینم


به هوای من
تو از ازل به هوای من آفریده شدی
برای نیمه ی مردی زن آفریده شدی
تو روح شاعری ام را به خود دمیده ای و ...
فقط برای غزل گفتن آفریده شدی
تو دل سپرده به موسیقی دلم با عشق
تَتن تَتن تَتَتن تَن تَن آفریده شدی
به شور آمدی و عاشقانه رقصیدی
به شور با بشکن ـ بشکن آفریده شدی
تو ساغری که فقط عشق از تو لبریز است
تو آن شراب که مرد افکن آفریده شدی
به پیله پیله ی تنهایی ام رها بودم
برای پر زدنم روزن آفریده شدی
من آفریده شدم،مرد آفریده شدم
تو آفریده شدی زن،زن آفریده شدی
همیشه دوستدارت " ائلیاز "

+ نوشته شده توسط م.ائلیاز ... M.Elyaz در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت
12:37 |