این دوتا غزل ناقابل تقدیم به کسی که دلش دریاس مواج و آرام ...و زلالی احساسش تا همیشه جاری ، خواهر خوب و مهربانم "سیده زهرا بصارتی"
غزلهیاهو
بادها بیقرار می رقصند با دَم سرد و گرم هوهویت
قاصدکها غزل به لب شب و روز قاصدان غزلهیاهویت
در تو منظومه های زیبایی با غرور عاشقانه می رقصند
ماه و خورشید گردن آویزت ، زحل و مشتری النگویت
به دل سنگ هم که می زنی اش موم دستان گرم معجز توست
حال بنگر چه کرده با دل من ــ شعر ــ این چوبدست جادویت
نور زیتون درون رگهایت جاری و تا همیشه می جوشد
آسمانی ترین ستاره ی شعر از شبش کم مباد سوسویت
دشتی از پونه های وحشی شعر نذر زنبورهای احساست
کی می آیی دوباره شهد غزل بچشیم از دهان کندویت
..............................
غزلبانو
چقدر این در و آن در زدم که پیدا شد
جهان مقابل من قابل تماشا شد
یقین فرشته ای از آسمان فرو آمد
دریچه ای که فراروی این جهان وا شد
چطور در پس این برجها، نمی دانم
به این لطافتی آخر گلی شکوفا شد
گلی که "سیده زهرا بصارتی" نامش
شکفته وارد باغ سپید رویا شد
و پا نهاد به قصر غزل، غزلبانو
دوباره ضامن سرسبزی غزلها شد
برادرت ائلیاز
