شعری رو از مجموعه ی ( ساعت دو بار نواخت ) انتخاب کرده ام هر چند این مجموعه شعر رو به دست چاپ نسپرده ام و شاید هیچوقت !!!
ساعت دو بار نواخت !!
من و او
در ممنوعه ترین لحظه ها
« باغ ملی » را گز کردیم
و گزمه ها خیال شان تخت بود
و ما خیال مان
روی نیمکتی نشسته بود ، تخت
درختچه ها سایبانان مهربانی بودند !
او گنجشک های لبخند را
از لبانش پر می داد
و من مسحور ،!
گز می کردیم
گوش گزمه ها کر
غزل ــ غزل
گیلاسی از جنون را
سر می کشیدم
ساعت دو بار نواخت
و من و او
پله
پله
پله
پله
پایین
آمدیم
و سکانس بعد
راهروی بیمارستانی
راه ما را جدا کرد
او گنجشک های اشک را
از چشم هایش پر می داد
و من ...
ساعت دو بار نواخت
ساعت دو بار نواخت
***
محبوب من !
به راستی گاه شعر
اعتراف به ناگفته های ممنوعه است .
م.ائلیاز

