این ترانه رو تقدیم می کنم به اونایی که حنجره ی زخمی شون مرهم فریاد هاس ، البته چند بیت این ترانه رو جوری که به معنی لطمه ای نزنه اینجا نیاورده ام ! یا حق ...
لئی ها
من دارم به« لئی » ها صدامو می بازم
کلید سکوتو به بالا میندازم
تاریکی اومده پشت در خونه م
سرمارو آورده تا بشه همخونه م
لرزش شونه مو باور نداری تو
توی این گیرو دار تنهام میذاری تو
تو داری از منو از خودت دور می شی
تو داری با لئی ها یه جوری جور می شی
کلید صدامون تو گلوی لئی یه
« قیر آت » رو سوار شیم که وقت هِئی هِئی یه
داره « روشن » می شه ظلمتو بشناسه
در وطن خودش غربتو بشناسه
مردی که این روزا صداشو بریدن
توی این گرگ و میش هواشو بریدن
دیری یه تشنه ی یه جرعه فریادم
تازه به حنجره م قول فریاد دادم
سکوت، حنجره مو به زنجیر کشیده
با دستای لئی ها صدامو بریده
باید یه کاری کرد از خویش بیرون اومد*
از این شهر بی غم رفت و مجنون اومد
باید عاشق شدو باز دل به دریا زد
دشنه ی نفرتو ، تو قلب لئی ها زد
باید فریاد کشید آزادی رو عشق است
به این نکته رسید آزادی رو عشق است
م.ائلیاز
«لئی»:در اصل پرنده ای افسانه ای ست، موجودی که در یک پلک به هم زدن ناپدید می شود ، و در فولکلور آذربایجان نماد خفقان و سفیر تاریکی و دهشت است
«قیر آت»:اسب کوراؤغلو
«روشن»: نام اصلی کوراؤغلو
*(شهر خالی ست ز عشاق، بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند)

